محمد تقي جعفري

8

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

تاريخ بشرى از اين انقلابات روحى كه مردانى را به اوج شهرت و افتخار رسانيده است افراد بىشمارى را سراغ دارد . در همين مجلد داستان انقلاب روحى فضيل بن عياض و حكيم سنايى و تولستوى و لنين را مشروحاً مطالعه خواهيد فرمود و خواهيد ديد كه شخص اولى با شنيدن يك آيه و دومى با شنيدن سخنان مجذوب لايخوار در گلخن حمام و دو مرد سوم و چهارم با ديدن دو حادثهء دل خراش به انقلاب روانى شگفت انگيزى دچار شدند كه هر يك به نوبت خود آثار شگفت انگيز روانى از خود به يادگار گذاشتند . اين لحظات روحى را با هيچ كلمه‌اى نمىتوان توصيف كرد به جز اين كه بگوييم : ( لحظاتى است كه تمام شخصيت پذيرندهء انسان با هر دو سطح ظاهرى و عميقش در پشت پردهء چشمش حادثه‌اى را تماشا مىكند ، يا كلامى را مىشنود ) . بنا بر اين تمام موجوديت او از خود آگاه و ناخود آگاه و عقل وجدان و صدها نيروى ديگرش دست به هم داده گويى تمام سيمهاى الكتريسته‌اى مغز انسانى را يك جا جمع كرده به يك لامپ وصل مىكنند . براى آدمى لحظه‌اى حساستر از اين لحظات وجود ندارد . او با روشنايى اين لامپ مرموز چه كارها كه نمىتواند انجام بدهد ؟ چراغى كه بدينسان روشن مىشود تمام حقايق را كه بر ديگران تاريك مىنمايد براى او روشن مىسازد ، قوانين انسان و جهان براى او طور ديگر مطرح مىگردد . به نظر مىرسد كه ملاقات شمس تبريزى با جلال الدين لحظات روانى مزبور را ايجاد كرده است ، ولى روان و مغز و انديشه و وجدان جلال الدين بوده است كه با مشاهدهء شمس آن لحظات را نمودار ساخته است .